آلما
ما با ولایت زنده ایم تا زنده ایم رزمنده ایم
دگر آن جا که روم عاقل و فرزانه روم زین سفر گر به سلامت به وطن باز رسم نذر کردم که هم از راه به میخانه روم تا بگویم که چه کشفم شد از این سیر و سلوک به در صومعه با بربط و پیمانه روم آشنایان ره عشق گرم خون بخورند ناکسم گر به شکایت سوی بیگانه روم گر ببینم خم ابروی چو محرابش باز سجده ی شکر کنم وز پی شکرانه روم چشم من حرمت اشکاتو نگه دار می دونی چندتا غروبو گریه کردی قطره قطره آب شدن ثانیه هامون بس که لحظه های خوبو گریه کردی! خش.... خش.... همه رو زیر پام له می کنم انگار می خوام تموم حرصمو سر این برگها که مغرور شدن و سقوط کردن خالی کنم صدایی تو ذهنم می پیچه:اینایی که داری زیر پات له میکنی یه روزی بهت نفس هدیه می کردن!!چقدر از این جمله متنفرم!...... از دور میبینمش...مثل همیشه با دیدنم دست تکون میده و لبخند میزنه.... به لبخند و خنده هایی فکر میکنم که از هزار تا گریه تلخ تره!! چشماش به طور غیر عادی گشاد شده!... (یاد نابینایی می افتم که چند وقت پیش تو مترو!دیدم ..امید به زندگی تو چشماش برق میزد...یک ساعت تموم باهم درباره ی کتابهای مشترکی که خوندیم حرف زدیم!از خیلی از آدمای بینا بیشتر کتاب خونده بود!...) با تعجب نگام میکنه!..آلما؟!توی این سرما کتت رو گرفتی دستت؟! یه نگاه به کت دستم و یه نگاه به آدمای اطرافم میکنم.. راست می گه..همه بدجوری خودشونو پوشوندن کلاه و شال گردن و دستکش.کاپشن...پالتو... پس چرا من؟!!!.... ولی من که سردم نیست...گرممه... آخرین کلمه رو بلند می گم بازم با چشمای گشادشده نگام می کنه.... دستات که یخ زده... نه...سردم نیست.. باصدای بلند میخنده و میگه آلما یادته یه بار که تو اوج گریه خندم گرفت بهم چی گفتی؟ گفتی اینا علائمه چیه؟.. توذهنم میرم عقب.به گذشته..یه بعد از ظهر... تو سلف داره گریه میکنه...سعی میکنم حالشو عوض کنم..یادم نمیاد چی گفتم ولی یادمه تو اوج گریه زد زیر خنده...و من گفتم میدونی این حرکات علائم چیه؟!.........جنون......... جنون؟!!!!! نه بابا شوخی کردم خواستم بخندی که نشد!بعد بدون مقدمه میگه آلما بخند!!.... چی؟؟!!...... مثل قبل بخند.... برو بابا !!بخندم؟به چی؟!... به همون چیزایی که قبلا میخندیدی... می خندم تلخ...تلخ ....تلخ...هیچ چیز تو این دنیا خنده دار نیست... به بهانه ی عیدی که گذشت: عید غدیر که می شد، خیلی ها عزا می گرفتند. لابد می پرسید چرا؟! به همین سادگی که چند تا از بچه ها با هم قرار می گذاشتند به یکی بگویند سید! البته کار که به همین جا ختم نمی شد... ایستاده بودیم بیرون چادر یک دفعه می دیدیم چند نفر دارند دنبال یکی از برادرها می دوند، هی می گویند «وایسا سیدعلی کاریت نداریم.» و او مرتب قسم می خورد که «من سید علی نیستم ولم کنید» تا بالاخره می گرفتندش و می پریدند به سر و کله اش و به بهانه بوسیدن آش و لاشش می کردند و بعد هم هر چی داشت، از انگشتر، تسبیح، پول، مهر نماز تا چفیه و حتی گاهی لباس، همه را می گرفتند و از تنش به بهانه متبرک بودن بیرون می آوردند. جالب اینکه به قدری جدی می گفتند «سید» که خود شخص هم بعد که ولش می کردند شک می کرد و می گفت: «راستی راستی نکند ما سید هستیم و خودمان خبر نداریم؟» گاهی اوقات کسی هم پا پیش می گذاشت و ضمانتش را می کرد: «قول می دهد وقتی آمد تو چادر، عیدی بچه ها یادش نرود؛ حتی اگر یک سکه 20 ریالی باشد» و او می آمد سکه را می داد و غر می زد که «عجب گیری افتادیم بابا ما به کی بگوییم که سید نیستیم. پ.ن:احسان علیخانی تنها مجری هست که قبولش دارم و واقعا از اجراش لذت میبرم(به لطف یکی از دوستان عزیز، عید غدیر که از نزدیک شاهد اجرای قشنگش بودم کاملا درک کردم استیل مجری گری داشتن یعنی چی؟!)!چه زیبا توی قبر گفت "هر وقت میخندم نگرانی غم و ناراحتی که در پس این خنده هست آزارم میده" گفته ام من دردها را بارها...خسته ام خسته از اين تکرارها باز بـــوي باورم خـــــاکستريست پ.ن۱:بالاخره آقا طلبید،جمعه ی گذشته کلا تجربه ی جدیدی بود!تا حالا صبح جمعه جمکران نبودم،اولین ندبه رو تو جمکران خوندم و اولین عرفه رو تو صحن کریمه ی اهل بیت! پ.ن۲:جدیدا کشف کردم عطر یکی از فاکتورهای خیلی خیلی مهم جذابیته!!تا حالا بهش دقت نکرده بودم!!در ضمن اثر وحشتناکی تو شخصیت آدما میذاره!چند روز پیش عطر یه بنده خدای فوق نزدیک!!!رو زده بودم تا چند روز دچار دوگانگی شخصیت بودم! پ.ن۳:زمان:پنجشنبه/مکان:اتوبوس تو راه قم/دوستم:آلما ؟/ من:بله؟ / دوستم:آهنگ رپی که درباره امام زمانه رو شنیدی؟/ من:؟؟؟؟؟؟رپ و امام زمان؟!میدونی که من همه چی گوش میدم و خط قرمز برام وجود نداره!!ولی بعدش انتخاب میکنم چی تو گوشم بمونه!بده گوش کنم ببینم!با بدبینی گرفتم!آخرش دیدم صورتم خیسه!!!معرکه بود!!!دیگه ام پی تری رو پسش ندادم!!!بعضی چیزا برخلاف ظاهرشون باطن خوبی دارن! پ.ن۴:میرحسین باعث چه خاطره ها که نمیشه!!!موقع پایین اومدن از کوه خضر سیوشرت همون دوست بالایی افتاده بود زمین و خودش و البته ما هم متوجه نشده بودیم که با تذکر بقیه فهمید وقتی خواست برگرده و برش داره برادر محترمی لگدش کرد و با افتخار سرشو بالا گرفت و با غرور تمام رو به دوستاش گفت موسوی ای بود لهش کردم!!!!!(رنگ سیوشرت سبز چمنی بود) ایمیلی از یه دوست: سلام آقا جان! باز هم جمعه رنگ خون شد و من، هنوز چشم انتظار بر لب جاده دل نشستهام... ميبيني مرا؟ همان که تنهاي تنهاست... مثل هميشه... کفشها را به گوشهاي انداخته و محو تماشاي پايين رفتن قرص غمناک و سرخ رنگي است که تمام التهاب يک روز را با خودش ميبرد. همان که خودش را با سنگ ريزههاي کنار جاده مشغول کرده است... آه... از ندبه پر اميد صبح تا نوحه دلتنگي غروب فاصلهاي است به اندازه يک قلب بيقرار هنوز اميدوارم... نه به اندازه صبح... به اندازه يک مژه بر هم زدن... به اندازه آن مقدار از خورشيد که هنوز رخ در نقاب کوه نکشيده... شايد بيايي از پس آن درخت... آن بيد مجنون که ديد مرا به انتهاي جاده کور کرده... بيايي با آن لبخندي که تصويرش هميشه با من است... لبخندت چقدر زيباست... مردم از کنارم ميگذرند و به اشکهايم ميخندند... شايد ديوانهام ميپندارند... باک نيست!... بر اين شب زده خراب دوره گرد حرجي نباشد آن هنگام که چون تويي دلدارش باشي آخ... غروب شد آقا... ديگر خورشيد در افق نيست. جمعه به شب رسيد... بيد مجنون ميرقصد زير نسيمي که صورت خيسم را به بازي گرفته... سردم ميشود... اي کاش بودي و با عبايت شانههاي ارزانم را گرما ميبخشيدي.. از خدا بخواه زندهام نگاه دارد... وعده من و شما جمعه ديگر... همينجا... کنار خرابه دل... چنين که يخ زده ايمان من اگر هر روز هـزار بـار بـيــايـد بـهـــار کـافـي نـيـسـت خودت دعـا کن اي نازنين که برگردي دعاي اين همه شبزندهدار کافي نيست نگاه ميکنم به خودم و به دور و برم.... سياهي... سياهي... شدهام مشکي پررنگ... پرکلاغي... آي که دستت ميرسد کاري بکن! تشنهام... تشنه کمي سپيدي که از خويش دريغ کردهام... ميخواهم بگويم از آنچه در دلم جاري است... اما مگر من و شما يکي نيستيم؟ اگر اين گونه است پس خبر داري از آنچه بر من رفته و ميرود... دستم بگير، مگذار غرق شوم... اينجا ميان مردم، در تنهايي... آه تنهايي!... هيچگاه دست از سر دلم بر نميداري. صورت خيس از اشکم زير هجوم داغ غربت به سله نشسته... نميدانم پشت کدام ديوار اين شهر آهني، ياد شما را جا گذاشتهام... ديوارها چقدر بلندند... بلند به اندازه قامت گناهانم... قد و قامت توبههايم آنقدر کوتاه شده که حتي پرچينهاي باغ سرما زده همسايه هم برايم به ديوارهاي برجي ميماند آقا جان دست دلم را بگير... همان که توبههايش مايه خنده فرشتهها شده... همان که هيچ آبرويي ندارد پيش خدا.. همان که هنوز به عشق جمعههايت زنده است... همان که ديشب براي آخرين بار توبهاش را ريختم! توي جعبهاي از اميد و دادمش دست فرشتهاي که برساندش دست خدا... روي جعبه نوشته شده بود... «آهسته حمل کنيد، محتويات اين جعبه شکستني است». نیا گل نرگس ، جهان كه جای تو نیست / دوصد ترانه به لبها ، یكی برای تو نیست «مهدی قاسمی» پ.ن :این عکسو ببینید کلی بخندین به سبزای اموی!سوتی وحشتناک پ.ن۱:تو چشمام زل زد و گفت:دو بسته کامل بروفن خوردم...ولی هنوز زنده ام!! گفتم میدونی فرق من با تو چیه؟!.....من غرور دارم و تو نداری!! خندید....گفت:غرور و عشق؟؟؟؟؟؟!!!!!!!! گفتم:اگه عشق یعنی حال و روزی که تو داری!هیچوقت نمیخوام عاشق بشم! پ.ن ۲:بین مطالب یه عالمه مجله و روزنامه چشمم به یه جمله خورد که باعث شد چند ساعت فقط به همین یه جمله فکر کنم:آقای امجد فرمودند:دیدن یک صحنه غیر اخلاقی در فیلم ،پاک کردنش از روح انسان چهل سال نماز شب می خواهد!!حرفای زیادی دربارش میخواستم اینجا بنویسم ولی موقع تایپ بیخیال شدم! تشكلی با نام جنبش سبز علوی با انتشار اطلاعیهای اعلام موجودیت كرد. به گزارش رسا، در اطلاعیه این جنبش با اشاره به جایگاه رنگ سبز در ساختار تاریخی و دینی تشیع، از برخی سوء استفاده ها و مصادره این نماد توسط گروه های سیاسی انتقاد كرده و به مناسبت نزدیكی به ایام پربركت عید غدیر، از عموم مردم متدین خواسته است تا با استفاده از این رنگ، اجازه سوء استفاده و مصادره این نماد مذهبی توسط گروه های سیاسی را بگیرند. متن كامل اطلاعیه منتشر شده از سوی این جنبش به این شرح است: بسم الله الرحمن الرحیم "الم تر كیف ضرب الله مثلاً كلمة طیبه كشجرة طیبه اصلها ثابت و فرعها فیالسماء توتی اكلها كل حین باذن ربها و یضربالله الامثال للناس لعلهم یتذكرون و مثل كلمة خبیثه كشجرة خبیثة اجتثت من فوق الارض مالها من قرار یثبتالله الذین امنوا بالقول الثابت فی الحیوه الدنیا و فیالاخره و یضلالله الظالمین و یفعلالله ما یشاء " سوره مباركه ابراهیم آیات 27-24 مردم متدین علوی و فاطمی ایران اسلامی دل و جان سرزمین ولایت مدار ایران اسلامی، قرنهای متمادی است كه به نور ایمان و دلدادگی به مكتب سبز علوی و سرخ حسینی روشن و منور است. افتخار ایرانیان غیور و با شرف، پذیرایی جانانه از آیین جاودانه و راهگشای اسلام عزیز و آغوش گشودن صمیمانه به معرفت ناب و بیپیرایه ولایت اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام بوده است. چنانچه جای جای این خطه نورانی و سبز، مزین به قدوم فرزندان و سلاله پاك نبوی و علوی بوده و پناهگاه جاودانه سادات و فرزندان منزه و آراسته علوی و فاطمی بوده است. در طول این سالیان مملو از شور و دلدادگی، رنگ غیرت آفرین ، دشمن ستیز و مظلوم نواز "سبز " به عنوان نمادی از مكتب پرتوافكن تشیع و شاخصی در تكریم و تعظیم مكتب آزاده پرور حضرت علی بن ابیطالب علیه و علی ابناءه المعصومین افضل صلوات المصلین در میان مردم مشهور بوده است. هنوز پیشگامی روحانیت و سادات جلیل القدر شیعه علوی در روند پیروزی و راهبری انقلاب شكوهمند اسلامی از اذهان محو نشده است. اقتدای مردم ولایت مدار ایران به زعامت مرجع عالیقدر و ولی فقیه زمان حضرت آیت الله العظمی امام خمینی (قدس الله نفسه الزكیه) و تبعیت بیپیرایه آنان از سید و سلاله پاك زهرای مرضیه، فرزانه دوران، حكیم صبور و فقیه بصیر زمان مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنهای (ادام الله ظله العالی) نمونهای از پیشتازی سبز علوی و ولایت مداری سادات علوی میان امت و امام در سه دهه اخیر بوده است. چنانچه آذین بستن پیشانی رزمندگان علوی به سربندهای سبز "یا زهرا "، "یا حسین شهید "، "یاعلیبن ابیطالب "، " یا قمر بنی هاشم " در دوران دفاع مقدس ملت ایران و عطر دلانگیز پارچههای متبرك سبز ضریح علی بن موسی الرضا (ع) در سجادههای عبادت زلال بندگان خالص پروردگار، خود حكایت ازدر هم آمیختگی رنگ و محتوای سبز در سلوك معرفتی غیور مردان این سرزمین دارد. امت علوی و ولایی ایران همانگونه كه مستحضرید چندی است به مدد برخی فعالیتهای سیاسی و حزبی خاص كه معالاسف مورد تعرض و بهرهبرداری دشمنان این مرز و بوم علوی و مهدوی نیز قرار گرفته است، رنگ مكتبی و سبز علوی به مصادره دغل بازان و سیاست پیشگان مرتبط با اجانب درآمده است. متاسفانه دشمنان در شبیخونی نیرنگ آمیز با هتك حرمت این نماد دینی و فرهنگی، به محتوای آن نیز جسارت روا داشته اند. برخی نیز با سوء استفاده از این رنگ و نماد متعلق به سادات و روحانیت به بهانه بازیهای سیاسی، تقدس آن را نشانه گرفته و حرمت آن را با مصادره به مطلوب و انحصاری ساختن آن در فعالیتهای خویش لكهدار ساختهاند. از این رو است كه حركت مكتبی و مردمی "جنبش سبز علوی " در خیزشی عمومی و فراگیر علیه انحصاری ساختن این رنگ با مسمای ناب علوی و حفظ سیادت و قداست رنگ سبز اعلام موجودیت كرده و در اولین بیانیه خویش با تبریك حلول ایام فرخنده میلاد سبز امام رئوف و عطوف، حضرت علی بن موسیالرضا علیه آلاف التحیه و الثناء از عموم ملت ولایی و آسمانی ایران عزیز دعوت مینماید كه به مناسبت در پیش بودن ایام مبارك عید سعید امامت و ولایت، عید الله الاكبر، روز اكمال دین و اتمام نعمت و انتصاب شریف حضرت مولی الموحدین امیر المومنین علی بن ابیطالب علیه الصلاة و السلام به ولایت مطلقه الهی و عید سادات وفرزندان جلیل القدر امام علی بن ابیطالب (ع) با ترویج و استفاده از این نماد متبرك، رنگ مقدس "سبز " را به مامن خویش بازگردانده و گامی تاریخی در جهت اثبات ولایت مداری و علوی محوری خویش بردارند. در این زمینه ستاد "جنبش سبز علوی " از عموم امت ایران میخواهد كه: 1- "جنبش سبز علوی " كه متشكل از سادات، معتقدین و دل سوختگان مكتب تعالی بخش تشیع ناب علوی است از عموم محبین و معتقدین به ولایت امیرالمومنین امام علی بن ابیطالب علیه الاسلام میخواهد كه با تمسك به "قبة الخضراء " و گنبد سبز نبوی صلی الله علیه و آله و سلم از این پس و به خصوص در مراسم مذهبی در پیش رو همچون عیدین سعیدین قربان و غدیر خم و نیز محرم و صفر سالار شهیدان كربلا حضرت ابیعبدالله الحسین علیه السلام با تظاهر و بر تن كردن لباسها، شالها و پرچمهای مزین به این نماد مقدس سبز در مجامع عمومی و مذهبی همچون مساجد، تكایا، حسینیهها، مدارس، دانشگاهها، خیابانها، حوزههای علمیه، مجامع كارگری و كشاورزی، صنعتی و تجاری، بازار، جشنها و میهمانیها و محیط فعالیت ورزشی، پژوهشی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، محیط كار و كسب رزق حلال و ... حاضر شده و اوج دلدادگی و صفای خویش، ولایت مداری، فراگیری و دلبستگی به مكتب سبز علوی خویش را به نمایش گذارند. 2- از عموم هم میهنان عزیز درخواست داریم كه در ایام متبرك پیش رو به خصوص عید بزرگ سادات علوی - عید غدیر خم - با آویختن پرچم سبز رنگ و مزین به نام مطهر ائمه طاهرین علیهم السلام بر سر در منازل ، مغازهها و محیطهای در اختیار خود، افتخار خویش در زنده نگاه داشتن نمادهای مذهبی و محترم و نیز اعتراض خود به سوء استفاده ازنمادهای دینی و مكتبی در بازیهای سیاسی و حزبی را اعلام نمایند. 3- استفاده گسترده از رنگ سبز میتواند در قالبهای گوناگون همچون چراغانی با نور افشانهای سبز، نصب تابلوها و تراكتهای مزین به این رنگ و عكس گنبد مطهر پیامبر اعظم (ص) و ائمه هدی علیهم السلام در تمامی نقاط شهرها، روستاها و حتی محیطهای تفریحی سالم صورت گیرد. 4- همچنین به رسم احترام و ادب و تعظیم این ایام بزرگ، سادات جلیل القدر علوی میتوانند هدیههایی شامل شال و سربند سبز و یا سایر اقلام سبز رنگ به میهمانان عالیقدر خویش اهدا نمایند. 5- ستاد "جنبش سبز علوی " از تمامی دل سوختگان و پیروان و رهروان مكتب امیرالمومنین (ع) درخواست مینماید كه برای ثبت این حركت مردمی و فراگیر با صرف بخشی از دارایی خود در خرید اقلام تبلیغاتی سبز رنگ در جمع محبین اهلیت علیهم السلام در هر هیئت، مجلس و مراسم در روستاها و شهرهای كشور، زكات مال خویش را پرداخته و به پیشبرد این جنبش مكتبی یاری رسانند. 6- همچنین ستاد خودجوش و مردمی "جنبش سبز علوی " از عموم مراجع معظم تقلید و روحانیت معظم، نخبگان، اساتید حوزه و دانشگاه، جوانان، بانوان، ورزشكاران، هنرمندان، كسبه، كارگران، كشاورزان، صنعتگران، طلاب، دانشجویان، دانشآموزان و سایر اقشار و صنوف كشور میخواهد كه ضمن ترویج هرگونه ایده سبز علوی به فراگیر سازی این جنبش علوی و الهی در هر كوی و برزن كشوراهتمام ورزیده و با تشكیل ستادهای خودجوش مردمی رسالت الهی و مكتبی خویش در تبلیغ درست مكتب نورانی بخش اسلام و تشیع را اجرایی نمایند. 7- منازل، مساجد، اتومبیلها، میادین عمومی و ورزشی، بیمارستانها، مراكز بهزیستی و حمایتی و ... میتوانند ضمن شادی آفرینی در دل محبین اهل بیت عصمت و طهارت و ابوالائمه امیر المومنین علی(ع) به ترویج روح عدالت گستری، ظلم ستیزی، ولایت مداری و ستیزی علوی اهتمام ورزند. 8- ستاد "جنبش سبز علوی " همچنین با اعلام تاسیس پایگاه اطلاع رسانی "جنبش سبز علوی " به نشانی اینترنتی www.jsanews.com از تمامی فعالین مكتبی و ولایی محیطهای اینترنتی و مجازی درخواست میكند با انتشار ایدههای سبز این جنبش و هر آنچه در این مسیر به اذهان خویش خطور میكند به تعمیق بخشی پایههای فكری سادات و معتقدین جنبش سبز علوی كمك و یاری رسانند. 9- حضور دسته جمعی مردم با رنگ سبز در خیابانها، میادین و جشنهای اعیاد پیش رو به عنوان سمبلی از شروع حركت "جنبش سبز علوی " به شمار رفته و حركت این جنبش به مدد الهی در محرم و صفر و ما بعد آن نیز ادامه خواهد یافت. 10- "جنش سبز علوی " معتقد است مكتب 1400 ساله تشیع به مثابه كلمه طیبه و شجره سبز و بارور طوبی ریشه درمحكمات و سر بر آسمان دارد و با دستاندازی بیگانگان كه به مثابه شجره پلید و خبیثیاند كه نه ریشهای دارند و نه بر و ثمری ، اندك تزلزلی در ادامه مسیر سبز علوی ملت ایران و معتقدات آنان بروز و ظهور نخواهد یافت و خداوند بر هر امری قادر و توانا است. جزئیاتی از علت مسلمان شدن خواننده زن فرانسوی! دیامس خواننده فرانسوی با حضور در مسجد ژان فیلیپه پاریس اسلام آورد و خود را ملتزم به رعایت شئونات اسلامی از جمله حجاب و قطع ارتباط با مردان نامحرم کرد.دیامس (یا دیامز) خواننده مشهور رپ فرانسوی که چند مدتی بود به دلیل ابتلا به بیماری افسردگی شدید از حضور در اجتماع خودداری میکرد، در صحبت با دوستانش گفته است من نزد پزشکان زیادی رفتهام ولی درمان بیماری خود را تنها در عمل به دستورات اسلام یافتهام.«میلانی جورجیادیز» مشهور به دیامس در 25 جولای 1980 در نیکوزیای قبرس از مادری فرانسوی و پدری یونانی به دنیا آمده است. وی که یک شاعر و خواننده رپ فرانسوی ـ قبرسی به شمار میآید در سال 1984 به همراه خانوادهاش به اسون ـ Essonne واقع در حومه پاریس مهاجرت کرد؛ اما از هفت سالگی به علت طلاق پدر و مادرش از یکدیگر، تنها زندگی کرده و تا 15 سالگی در نوانخانه بوده است. دیامس 29 ساله که به علت اشعار و شخصیت سیاسیاش در اذهان عمومی فرانسویان شناخته شده است، در آهنگهای خود شدیداً به سازمانهای بینالمللی مدعی حقوقبشر اعتراض و از کودکان بیسرپرست مهاجر کشورهای آفریقایی و اسلامی دفاع میکرد.او نه تنها با سیاستمداران راستگرایی همچون «ژان ماری لوپن» و دخترش «ماری لوپن» به مخالفت شدید پرداخته، بلکه با سیاستهای رییس جمهور فعلی فرانسه «نیکلا سارکوزی» هم مخالف است. و حالا ماشا: ماشا اليليکينا نام مشهوري در روسيه و مناطق روسيزبان است. او حدود 2 سال پيش به عنوان يک هنرپيشه جذاب و يک مدل زيبا مطرح بود و شهرت و محبوبيتش با اوج گرفتن «گروه رقص و موسيقي فابريک» در روسيه، به بالاترين حد رسيد.به گزارش ابنا، "ماشا" همانقدر که به سرعت در آسمان شهرت و محبوبيت طلوع کرد خيلي زود نيز از صحنه ناپديد شد. اين امر نه به دليل افول ستاره بخت وي بود و نه به علت از دست دادن "زيبايي چهره" يا "سحر صدا" بلکه به اين دليل بود که مسلمان شد و لباس عفت و ايمان را بر درخششهاي کاذب دنيوي ترجيح داد.تفاوت بزرگ او با بسياري از هنرمندان و خوانندگان ديگري که اسلام و حجاب را برگزيدهاند در اين است که وي در اوج شهرت و در زماني که تازه پيشنهادهاي اغواکننده به سوي او رهسپار شده بود حجاب و عفاف را انتخاب کرد و به بيعفتي و جلوهگري پشت پا زد. پ.ن:چقدر سخته!!!چقدر سخته جلوي چشمات عوض شدن آدما رو ببيني!ببيني با کسي که تا ديروز دوست بودي حالا هيچ وجه اشتراکي نداري!چقدر سخته چهره ي واقعي آدما رو ببيني!!!چقدر سخته بفهمي توي چه جامعه ي کثيفي داري زندگي ميکني!حالا ميفهمم چرا ميگن کسي که کمتر بدونه آرامش بيشتري داره!اين روزا چيزايي رو ميشنوم و ميبينم که درکش از تحملم خارجه!چقدر اجتماعي بودن سخته!چقدر سخته توي اين هواي آلوده نفس کشيدن!سهراب بيا که آب را گل کرده اند! مسلما اولين چيزي که ميگيم اينه:آخيش دلم خنک شد پ.ن ۱:بعضي وقتا يه جاهايي دعوت ميشي که بعدا هر چي فکر ميکني چي شد که من اونجا رفتم به هيچ جوابي نميرسي!پنجشنبه اتفاقي و يهويي رفتيم گلزار،مراسم هشتمين سالگرد شهيد تفحص:شهيد مجيد پازکي،عالي بود پ.ن۲:جمعه اولين اردوي دانشجويي رو تجربه کردم!و کلي پشيمون شدم که چرا تا حالا نرفتم!اونم البته بازم اتفاقي و تو دقيقه ي نود!ولي نکته مهمش اينه که يه چيز خيلي مهم کشف کردم پ.ن۳ :به شدت شيفته ي موسيقي متن جومونگ ۲ شدم محشره!!! پ.ن۴:دعا کنيد بارون بياد!من دلم بارون ميخواد !پاييز بدون بارون و هواي ابري لطفي نداره!


واژه هـــاي دفتــرم خاکستريست
پيش از ايــنها حـــال ديگر داشـتم
هرچــه ميگفتند بـــــاور داشــتم
مــا به رنگي ساده عادت داشتيم
ريشـــه در گنـــج قناعت داشتيم
پيرهـا زهــر هـلاهــل خـورده انــد
عشق ورزان مـهر باطل خـورده اند
باز هم بحث عقيل و مـرتضي ست
آهن تفتــيده ي مــولا کجـــــاست
نه فقط حرفي از آهن مانده است
شمع بيت المال روشن مانده است
با خــــودم گفتم تو عاشق نيستي
آگـــــه از ســــرّ شقـــايق نيستي
غــرق در دريــا شدن کار تو نيست
شيعه مـــولا شــدن کــارتو نيست
بين جــمع ايســـــتاده بـر نمـــــاز
ابن ملجــــم هـــــا فـــراوانند بــاز
خواستم چيزي بگويم د يــــر شد
واژه هايم طعــمه ي تکفيــر شـد
قصه ي نـــا گفته بسيار است باز
دردهـــا خـروار خــروار است بـــاز
دستهارا باز در شبـــهاي ســـرد
هــــــا کنيد اي کودکان دوره گـرد
مژدگــاني اي خيابان خوابــــــــها
مي رسد ته مانده ي بشقابــــها
سر به لاک خويش برديم اي دريغ
نان به نرخ روز خورديم اي دريــــغ
قصّـه هــاي خوب رفت از يادهـــا
بي خبر مـــاند يم از بـــنيادهــــا
صحبت از عدل و عدالت نابجاست
ســــود در بازار ابن الو قــتهاست
گفته ام من دردهـــا را بارهـــــــا
خسته ام خسته از اين تکرارهـــا
اي کــــه مي آيدصداي گــريه ات
نيمه شـــبها از پس د يوار هـــــا
گــــير خواهد کــــرد روزي روزيت
در گلـــوي مــال مـردم خوارهـــا
من بــه در گفتم وليکن بشنو ند
نکته هـــا را مـو به مو ديوارهــــا![]()
![]()




نیا گل نرگس كـه در زلال دلـی / هـزار آیـنـه نـقـش و یـكـی ز خـال تـو نـیـسـت
نیا گل نرگس ، تو را به خاك بقیع / كه شهر ما نه ، مهیای كـام های تو نیست
نیا گل نرگس ، نـیـا به دعـوت ما / هـزار نـامـه كـوفی ، یكـی بـرای تو نیست
نیا گل نرگس ، به آسمان سوگند / قسم به نام و نهادت ، ولی برای تو نیست
نیا گل نرگس ، ز رنجمان تو مكاه / كسی ز خلق و خلایق فدای راه تو نیست
نیا گل نرگس ، بـدان و آگاه بـاش / كه جـای سـجدهگه ما هنوز مال تو نیست
نیا گل نرگس ، به مادرت زهراء (س) / كسی برای شهادت به كربلای تو نیست
نیا گل نرگس ، سـقیفه هـا برپاست / ردای سبز خلافت ولی برای تو نیست
نیا گل نرگس ، فـدا شـوی مولاء / برای عـصر عجیبی كه خـواستار تو نیست
نیا گل نرگس كه چون علی (ع) تنها / به صبح فجر ظهورت كسی كنار تو نیست
نیا گل نرگس ، به جان تشنه عشق / دعا دعای ظهور است ، ولی برای تو نیست
نیا گل نرگس به مجـلس نـدبـه / كه نـدبـه نـدبـه خـرقـه اسـت و پایگاه تو نیست
نیا گل نرگس ، دعـای عـهد كجاست؟ / نه! این نماز جماعت به اقتدای تو نیست
نیا گل نرگس ، كه حرف من «میعاد» / فقط بیان سرابی است كه انتظار تو نیست

ستاد جنبش سبز علوی
![]()





يا حقش بود بايد بابت مزخرفاتي که گفته کتک ميخورد!اشکال نداره اينارو بگيم ولي بعدشم بيايم عمقي فکر کنيم
!!!!!چي شد؟؟!!چرا اينجوري شد؟از طرح يه سوال شروع ميکنيم:کروبي اصلا چرا رفت نمايشگاه مطبوعات؟!کارش اونجا چي بود؟اونم حالا!حالا که با ادعاهاي بي اساس و ثابت نشده و چرت و پرت هايي که گفته هيچ محبوبيتي نداره که هيچ،احترام هم واسش روياست!چرا با وجود هشدارهاي مسئولين نمايشگاه که شرايط رو مناسب حضور کروبي نميديدن بازم کروبي از نمايشگاه بازديد کرد؟
درسته دوستان!اينم يکي از بازياي کثيفه سياسته!کروبي يه پيش مرگ و طعمه است!يه کتک خور!مثلا با اين بازيا ميخوان واسه ۱۳ آبان يار جمع کنن!ميخوان اغتشاشات رو داغ کنن!ميخوان از فردا تبليغ کنن:آهاي جوونا حامي جنبش سبز رو کتک زدن!۱۳ آبان بريزيد تو خيابون!دارن سعي ميکنن آتيش زير خاکستر رو شعله ور کنن!ولي زهي خيال باطل!ديگه اين بازيا هم فايده نداره!محاکمه ي موسوي نزديکه!
ولي در مورد گلزار تو پنجشنبه ها عصر بايد بگم :موندم محيط به اين پاکي و جو اينقدر آلوده!!![]()
!اين مثل که" هرکي رو ميخواي بشناسي تو سفر بشناس"(يا چيزي شبيه به اين) کاملا درسته!يکي که اصلا فکرشم نميکردم، هر حرکت جلفي ميشد انجام داد و تو ۶۰۰حالت مختلف با دخترا عکس گرفت!!!!!ا
اون وقت يه همکلاسي رو که فکر ميکردم خيلي آدم سبک و جلفي باشه(به خاطر ظاهر خاصش و موهاي بلندش که مثل دخترا دم اسبي ميبنده!)ديدم که تو تموم مدت چه آدم با شخصيت و متيني بود
!و اينجا برا هزارمين بار به خودم گفتم:آلما گول ظاهر آدما رو نخور!![]()
![]()
| Design By : Night Skin |



